تبليغاتX
چه گوارا
(( یا سوسیالیسم یا بربریت ؟ ))

ü      هر سفری دو جنبه دارد : ترک گفتن و رسیدن. عشق همواره چیزی را پشت سر خود به جا می گذارد می رود.

 

ü      من همواره شیفته دریا بوده ام. دریا با من صمیمی است و برایم حرف هایی بسیار برای گفتن دارد. او محرم راز های دل من است . وقتی سرم را روی سینه اش می گذارم. زیباترین ترانه هایش را برایم زمزمه می کند. دریا به من اجازه می دهد ترانه هایش را هر طور دلم می خواهد ترجمه کنم. من ترجمان ترانه های دل انگیز دریایم.

 

ü      ظرف احساس هر دوی ما از صورت و سیرت دریا پر شده بود. شوری عارفانه ؛ سرنوشت ما دو نفر را به سرنوشت دریا پیوند می زد.

آه : موج بلند زندگی ما در کدامین ساحل فرو می میرد ؟

 


+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:12  توسط علیرضا فخر  |